منوی اصلی
شعرانگیز
یک طراحی شاعرانه
  • مدیریت شعرانگیز دوشنبه 18 شهریور 1398 09:27 ب.ظ نظرات ()
    فاطمه مشاعی از جمله شاعرانی است که در هر دو سبک سنتی و نو طبع آزمایی کرده و در هر دوی این دو سبک حرف برای گفتن داشته است، با این ایشان مصاحبه ای ترتیب داده ایم که شما رو دعوت می کنیم این گفت و گو رو با ما باشید.

    سلام و عرض ادب خدمت شما ممنونم که دعوت بنده رو مبنی بر گفتگویی شاعرانه پذیرفتید.
    درود و عرض ادب بزرگوار، ممنون از دعوتتون، پاینده باشید.

    ابتدای این گفتگو استدعا دارم که خودتون رو برای مخاطبین شعرانگیز معرفی بفرمایید.
    فاطمه مشاعى هستم، زاده ى بیست و یك اسفند سال پنجاه و چهار، متأهل و صاحب دو فرزند پسر، دانشجوى ترم چهار ادبیات فارسى دانشگاه علامه، یك مجموعه شعر دارم با عنوان «رقص واژه ها »كه سال 97 به چاپ رسید.
    و البته به قول اخوان عزیز
    شاعر نى ام و شعر ندانم كه چه باشد...


    بسیار عالی، مادر بودن به نظرم خودش به اندازه کافی شاعرانه هست و اینکه مادری شاعر باشی نور دیگری است.
    شده مخاطب شعرهاتون فرزندانتون باشن؟
    موافقم
    مادران ما همه شاعرند حتى اگر چیزى ننویسند، بله شده گاهى

    اگر از این نوع شعرهاتون به خاطر دارید مشتاقانه می شنویم.

    پس از روز و شب های بارانی ام
    تو رنگین کمان جهانم شدی

    بمان شاد و نام آور و برقرار
    که با بودنت جان جانم شدی

    این شعر رو برای زادروز پسرم ماهان نوشتم.

    متشکرم، شاعری رو از کی شروع کردید؟ کی حس کردید شاعرید؟

    دقیقا یادم نمیاد كى شروع كردم به نوشتن، فكر مى كنم سال اول دبیرستان بودم، هنوز قافیه و ردیف رو خوب نمى شناختم اما گویا وزن و ریتم شعر یه موهبت خدادادى بود در من كتاب آشنایى با عروض و قافیه ى دكتر شمیسا رو كه به توصیه ى پدر یكى از همكلاسیانم خوندم تونستم بهتر پیش برم.
    غزلى رو در شانزده سالگى سرودم، یادمه دبیر ادبیاتمون خانوم میر آفتاب بسیار تشویقم كرد و گفت خستگیم در رفت، هیچ وقت دبیر ادبیات با احساسم و اون لحظه ى ناب رو فراموش نمى كنم...و این نوشتن ها ادامه داشت گاهى بیشتر و گاهى كمتر،تا این كه در سال 92 وارد دانشگاه شدم و رشته ى تحصیلى مورد علاقه م رو دنبال كردم كه تأثیر زیادى در پیشرفتم در زمینه ى شعر داشت.

    مصاحبه اختصاصی شعرانگیز با خانم فاطمه مشاعی، شاعر

    پس از دبیرستان علاقه به شعر و ادبیات داشتید و یکی از کسانی که مشوق شما بودند خانم میر آفتاب دبیر ادبیات شما بودند، چقدر یک دبیر می تونه نقش موثری در شکل گیری دیدگاه و ذهنیت و شاید شخصیت یک فرد داشته باشه و این رسالت بزرگی بر دوش اساتید هست که استعداد ها رو کشف کنن و در مسیر درست هدایت کنند.
    دقیقا، من هرگز لطف ایشون و تشویق هاشون رو فراموش نخواهم كرد، بسیار مؤثر بودند، به طورى كه همون سال من در جشنواره ى شعر منطقه ى یك رتبه ى اول رو كسب كردم.

    شما به عنوان یک شاعر خانم و کسی که در پایتخت این کشور و در دانشگاه خوب تهران زبان و ادبیات فارسی می خونید، نقش و جایگاه زن رو در ادبیات معاصر چگونه ارزیابی می کنید؟
    آیا انچنان که باید و شاید زن شاعر استعداد خودش رو نشون داده؟ایا نقش آفرینی زنان نویسنده و شاعر در این عصر کامل بوده؟

    نقش زنان رو در ادبیات مكتوب بیشتر از دوره ى مشروطه به بعد مى تونیم مشاهده كنیم و رفته رفته این نقش پر رنگ تر و اثر گذار تر شده تا جایى كه میشه گفت زنان هم تونستند جایگاه خودشون رو در ادبیات تثبیت كنند.

    این كه یك زن بتونه عواطف ، توانایى ها ،نیازها و دغدغه ها ى خود و هم جنسان خود رو در قالب كلمات به جامعه نشون بده از اهمیت زیادى برخورداره چون یك بانوى شاعر از دریچه اى متفاوت نسبت به مردانِ شاعر به جامعه ،زندگى، تاریخ و ...نگاه مى كنه و این سبب آفرینش آثارى خلاقانه و متفاوت شده كه همواره در ادبیات معاصر ما تأثیر گذار بوده و خواهد بود و علاوه بر این در جهان كنونى زنان ما علاوه بر بیان كردن احساسات و حالات درونى و زنانه ى خود ، به مسائل اجتماعى نیز مى پردازند كه این خود نشان دهنده ى اعتلاى شعر بانوان است.
    من به آینده بسیار خوشبینم.

    چقدر شعرهای خودتون رو زنانه می دونید؟ چه اندازه ویژگی خانمانه در شعرهای شما برجستگی داره؟
    به نظرم این سؤال رو باید از مخاطبین اشعار بنده بپرسید
    اما هر چه پیش رفتم و درونى تر شدند اشعارم ،زنانگى رو بیشتر میشه در اونها دید و البته شاید جسارتش رو تازه دارم به دست میارم كه از منظر یك زن به زوایاى مختلف زندگى ، طبیعت و اجتماع نگاه كنم چون در جامعه ى ما كمى مشكله بیان كردن نیازها و عواطف یك بانو با توجه به عرف و فرهنگى كه البته الان خیلى تغییر كرده با كمک بانوانى كه در این زمینه تلاش كرده و راه رو براى ما هموار كردند.

    شما واکنش مردم جامعه به اثری که یک نویسنده یا شاعر زن خلق کرده، منظورم کتاب هست چگونه دیدید؟
    ایا روی خوش نشون داده یا نه محافظه کارانه برخورد داشته اند؟
    زنان ما تونستند در این سال ها نقش خودشون رو كاملا به اثبات برسونند و گاهى در این زمینه گوى سبقت را از مردان نیز ربوده اند و حتى سبب كمرنگ شدن نگاه مرد سالارانه در ادبیات شدند . و جامعه نیز حضور زنان رو پذیرفته و استقبال مى كنه از فعالیت هاى مختلف زنان در عرصه هاى مختلف.
    و فکر می کنم هرچه پیش بریم این پذیرش بیشتر و بیشتر خواهد شد.

    گفتگو با شاعر غزلسرا،فاطه مشاعی

    خانم مشاعی فرایند چاپ کتاب در کشورمون به چه صورت هست؟ دوستانی که قصد چاپ کتاب دارند باید چه فرایندی رو طی کنند؟

    براى چاپ كتاب باید به ناشر مراجعه كنید البته قبلش باید اشعار رو تایپ كرد و به صورت پى دى اف درآورد واگر مورد قبول ناشر باشند قرارداد بسته میشه و باقى كارها از طراحى روی جلد گرفته تا صفحه بندى و...توسط خود ناشر انجام میشه.

    توی این قرار داد چه مسایلی قید می شه؟
    هزینه ی چاپ، این که در چند قسط پرداخت میشه، تعدادی که قراره چاپ بشه، مدت زمانی که طول میکشه از ارشاد مجوز بگیرندو... و البته این که مسئولیت دریافت شابک ،فیپا، مجوز چاپ و اعلام وصول بر عهده ی ناشر می باشد.

    مصاحبه با فاطمه مشاعی، شاعر

    متشکرم، برترین شاعر پارسی گوی رو کی می دونید؟ دلیل انتخابتون چی هست؟
    سؤال سختیه، اما از نظر من بزرگترین شاعر پارسى فردوسى بزرگ هست كه باقى ماندن زبان فارسى رو مرهون زحمات سى ساله ى اون بزرگوار هستیم و شاهنامه كه شاهكار حماسى و اساطیرى فردوسى ست به نوعى شناسنامه ى ایران و ایرانى به حساب میاد.

    توصیه شما به شاعران جوانتر برای شعر و چاپ آثارشون چی هست؟
    کمتر از اونم كه بخوام توصیه اى داشته باشم خودم هنوز در اول راهم و شاگردى مى كنم، فقط پیشنهاد مى كنم اول به خودم بعد به شاعران جوان سرزمینم كه بیشتر مطالعه كنیم و براى چاپ اشعارمون عجله نكنیم چرا كه یك شعر هر چقدر صیقل بخوره و از زواید هرس بشه اثر ماندگارترى خواهد شد.

    چقدر جامعه رو نیازمند شعر و ادبیات می دونید؟
    خیابان،خرید، مترو.....


    به نظر من ادبیات روح زندگى در هر جامعه به شمار میاد
    و ما را از آن گریزى نیست
    در مكالمه ى روز مره
    استفاده از ضرب المثل ها و اشعار
    حتى انتقال مفاهیم به دوست و آشنا و فامیل و كودكانمان همه و همه از ادبیات بهره مى بریم و با توجه بیشتر به ادبیات مى تونیم به زوایاى كشف نشده ى روحمون دست پیدا كنیم و جنبه هاى انسانى رو در خودمون بیشتر و بیشتر تقویت كنیم.

    نظر شما در مورد فروغ فرخزاد چیه؟ اشعارش رو چگونه ارزیابی می کنید؟
    فروغ رو همواره دوست داشتم و وقتى به سختى هایى كه در طول زندگى اندك و پربارش متحمل شده فكر مى كنم
    "به اندازه ى یك ابر دلم مى گیرد"

    و البته در مورد سیر تحول فكرى فروغ در مجموعه هاى شعرى او مقاله اى نوشتم كه امیدوارم بتونم در یكى از مجلات معتبر به چاپ برسونم.
    به نظر من آنچه سبب سیر صعودى فروغ به سمت تكامل است ، تجربه هاى فراوانى ست كه در طول زندگى كوتاه اما پر بارش كسب كرده است. این تجربه ها سبب شد فروغ مقاوم شود و هرگز متوقف نشود تا جائى كه توانست بر خرابه هاى روح ویران خویش،دنیاى درونى دیگرى بسازد.آنچه سبب تفاوت آشكار بین سه مجموعه ى نخست و دو مجموعه ى پایانى وى مى گردد ،تحولى ست كه در فكر و اندیشه ى او روى مى دهد و نگاه او را به زندگى،عشق،و حتى مرگ دگرگون مى كند.
    و یقینا اگر مجال مى یافت باغ هاى ناشناخته ى دیگرى را در شعر فتح مى كرد.
    همچنان فروغ رو بزرگترین شاعر زن قرن حاضر مى دونم چون ابتدا با سنت شكنى و بعد با شكستن مرز واژه ها انقلابى در شعر بانوان به وجود آوردكه انكارش نمى توان كرد.او تحولى ماندگار در شعر زمان ما ایجاد كرد.

    زنى تنها در آستانه ى فصلى سرد


    متشکرم و سوال پایانی این گفتگو، یک نکته ادبی هر چند کوچک دوست داریم از شما یاد بگیریم.

    رند در اشعار حافظ
    شخصیتى به ظاهر متناقض و در باطن متعادل است كه تكیه بر تقوى و دانش و فضل و فهم ندارد
    سجاده را به امر مرشد به شراب مى آلاید و مى كوشد از ظاهر شریعت و طریقت به باطن حقیقت راه یابد.
    نه اهل تعصب است و نه تخطئه
    فقط اهل انتقاد است
    شك را سرمه و سرمایه ى بصیرت و پادزهر جمود فكر و گشاینده ى دیده ى درون مى داند.

    متشکرم که این نکته حافظانه رو فرمودید
    ببخشید که صحبت به درازا کشید و اذیت شدید
    ممنونم از شما که وقتتون رو در اختیار ما و سایت شعرانگیز قرار دادید.
    در پایان ممنون از شما كه بنده رو لایق دونستین و به این مصاحبه دعوت كردین و سپاس از صبورى دوستان گرامى،پاینده باشید و سلامت

    بزرگوارید، پیروز و سربلند باشید.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 18 شهریور 1398 09:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سامره نصیری سه شنبه 13 شهریور 1397 04:34 ب.ظ نظرات ()

    هر لحظه در برمٖ دل از اندیشه خون شود

    تا منتهای کار من از عشق چون شود

    #سعدی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 1 شهریور 1397 10:09 ب.ظ نظرات ()

    با من چه کرده است ببین بی ارادگی

    افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی


    جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام

    این است راز و رمز دل از دست دادگی


    ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها

    افتادگی شنیده ام و ایستادگی


    روحی زلال دارم و جانی زلال تر

    آموختم از آینه ها صاف و سادگی


    با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند

    شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 1 شهریور 1397 08:55 ب.ظ نظرات ()

    مثلِ نسیمی سرزده، آهسته از در تو بیا

    محضِ پریشان کردنم، شوخ و پریشان مو بیا


    با رقصِ دامن چین به چین، بردار پا را مرمرین

    بگذار منت بر زمین، نازک خرام آهو بیا


    با عشوه و ناز و ادا، بر شانه ات گیسو رها

    شنگ و قشنگ و دلربا، چون کبکِ دالاهو بیا


    ای نوبهارِ دلبری! ای دلرباتر از پری!

    از باد چون دل می بری، با دامنی شب بو بیا


    یکه سوار و یک تنه، چون شورِ نور از روزنه

    تا قصر ماه و آینه، خوش نقش و زیبا رو بیا


    تن نقره و بالا بلا، الماس پلک و مو طلا

    سرپنجه یاقوت از حنا، با تاجِ شهبانو بیا


    بر پرده یِ ناز سحر، با شوقی از دریاچه تر

    تا موجِ تحریرِ قمر، چون دسته دسته قو بیا


    جانم فدایِ جانِ تو، دارم دلی از آنِ تو

    تا من شوم قربانِ تو، با خنجرِ ابرو بیا


    ای دلبرِ افغانی ام! من مولویِ ثانی ام

    سویِ دلِ تهرانی ام، از بلخ با هوهو بیا


    حالا که شعرم شد عسل، وا کرده بر رویم بغل

    تا بیت بیتِ این غزل، مشتاق و "به به"گو بیا


    شهراد میدری

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سامره نصیری سه شنبه 30 مرداد 1397 06:07 ب.ظ نظرات ()

    مگذار که دندان زده‌ی غمٖ شود ای دوست

    این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد

    #محمدعلی_بهمنی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سامره نصیری دوشنبه 29 مرداد 1397 08:18 ب.ظ نظرات ()

    خنده‌ی بیگانگان دیدم نگفٖتم دردِ دل

    آشنایا با تو گویم گریه دارد حالِ من ...!

    #شهریار

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی یکشنبه 28 مرداد 1397 11:53 ب.ظ نظرات ()


    «جان_باز»٬ یک تعارف شیرین

    اما حقیقتی به سزا تلخ


    جام عسل، عجین شده با زهر

    شیرینِ برنیامده با تلخ


    تلخ است از بهارِ جوانی

    تا برگ‌ریزِ پیری و سستی


    ماندن به انتظار محبّت

    بی ‌دست ‌و پا به کُنجِ سرا، تلخ.


    ای زنده‌مُردگانِ شکیبا

    نشناختند قدر شما را


    کس رغبتی نکرد که پُرسد:

    «شد کامتان به خیره چرا تلخ؟»


    در آرزوی مرگ و رهایی

    آتش به جان خویش فِکندید


    شد اشکِ شور و ریخت به چشمم

    آبی که شد به کامِ شما تلخ


    یک روز در برابر دشمن

    آن سینه‌ی سِتَبر، سپر شد


    از آن خطر چه مانده به خاطر

    جز هیچ و پوچِ خاطره‌ها، تلخ!


    از این نخوانده‌درس، طبیبان

    عاقل شفا امید ندارد


    اینان بری زِ فایده هستند

    هرچند جملگی چو دوا تلخ.


    لعنت به جنگ و نفرت و ننگش

    آتش به جانِ ناخن و چنگش


    شد تلخ از مزاج شرنگش

    چون کام خلق، کام خدا، تلخ...


    اسفند ۸۷

    سیمین بهبهانی




    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی شنبه 27 مرداد 1397 11:59 ب.ظ نظرات ()

    زیر باران هر نخ سیگار می چسبد عجیب

    دست توی ِ دست های ِ یار می چسبد عجیب


    معنی ِ بی تاب بودن هایمان جز "عشق" چیست؟

    شور و شوق ِ لحظه ی ِ دیدار می چسبد عجیب


    کوچه باغ ِ خاطرات و خش خش ِ برگ ِ درخت

    پرسه های ِ خیس در رگبار می چسبد عجیب


    آسمان سقفی قدیمی، پُر تَرَک از آذرخش

    قطره قطره بر سرت آوار می چسبد عجیب


    از دهان ِ تو شنیدن آخر ِ خوشبختی است

    "دوستت می دارم" ِ هر بار می چسبد عجیب


    من بگویم میروم تا سد ِ راه ِ من شوی

    از من انکار، از تو هی اصرار می چسبد عجیب


    کافی است عاشق تر از هر بار آرامم کنی

    "سر بروی ِ شانه ام بگذار" می چسبد عجیب


    گوش دادن به "یکی هست"ی که خیلی وقت نیست

    مرتضا پاشایی و گیتار می چسبد عجیب


    لب به لب، حال ِ خراب و هی شراب و شعر ِ ناب

    هر دو مست و تا سحر بیدار می چسبد عجیب


    در خیالم باز هم گفتم برایت یک غزل

    قاب ِ عکست تکیه بر دیوارعجیب


    شهراد میدری

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سامره نصیری شنبه 27 مرداد 1397 04:07 ب.ظ نظرات ()

    گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

    چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

    #حافظ

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی جمعه 26 مرداد 1397 12:33 ق.ظ نظرات ()

    یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیم

    قُل قُل قوری و قلیان و بساطی داشتیم


    عطر آویشن، ردیف استکان های بلور

    زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیم


    مادری فیروزه تر از آسمان مخملی

    سایه ی مهر پدر، ظهر صلاتی داشتیم


    خانه ای گرچه کلنگی خالی از اندوه و غم

    باخبر از حال هم شور و نشاطی داشتیم


    نم نم چنگ و رباب و گلنراقی و قمر

    هر شب جمعه که میشد سور و ساتی داشتیم


    نرده های غرق پیچک، پله پله اطلسی

    گام پاورچین و غرق احتیاطی داشتیم


    شرشر فواره روی رقص ماهی های حوض

    شور و شوق و خاطر پُر انبساطی داشتیم


    ساده مثل آفتاب آمده از پشت کوه

    بی خجالت لهجه ی اهل دهاتی داشتیم


    حافظ از شاخه نباتش، سعدی از سیمین تنش..

    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتی داشتیم


    کارگردان! آنهمه عشق و صفا یادش بخیر

    آخر ِ آن روزها ای کاش کاتی داشتیم


    عکس ما را قاب کن هرچند با گرد و غبار

    تا که خوشبختی بداند خاطراتی داشتیم


    شهراد میدری


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 49 1 2 3 4 5 6 7 ...