علی بنیان عالم یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 12:00 ب.ظ نظرات ()
نقل است که یک شخصِ کُهن‌سال که هر سال چو بی‌حال‌تر و خسته‌تر از پیش به حدّی که دگر خویش همی طاقتِ رفتن به مَوال و بنشستن ابداً هیچ نمانده است بر او گشت مُصمّم که کُنَد فکری و چاره که دگر سهل کُنَد مشکلِ موّال و نشستن سَرِ آن را.

از قضا داشت رفیقی شفیق هم‌چو خودش بیق که شوری بنماید وَ بپرسد روشِ حلّ توالت بنشستن که فراهم بکند راحتِ او را وَ رفیقش چو شنید این سخنِ رنج و عذابش به عَیان گفت: فرنگی!

چیزی که تو خواهی و گشاینده فرنگی است که رویش بنشینی و عجب چیز قشنگی و همی در بَرِ آن نیست شیلنگی و همان‌گونه که رفتی به بهشت و همه دنیا چو فرنگ است و قشنگ است و یو‌اِس‌آ و پاریس و رُم و لندن همه جمع‌اند!

چند روز دگر مرد کهن‌سال که الحال خریدن بنمود جفتی از آن معجزه موّال به همراهِ دو دستمال چه سرحال و چه خوش‌حال برفت تا بنشیند بِبرَد حالِ جهان را.

القصه همین وقت که آن مردِ نگون‌بخت چو می‌رفته به یک‌لَخت همی لیز بخوردی و بیافتاده چنان سخت یکی کله یکی دست فرو برده درونِ خودِ موّالِ فرنگی!

فریاد و دو صد داد و هیاهوی بلندی به بلندای سمندی و به مقیاسِ سهندی به هوا خاست که مردم چه نشستید و ببینید و بگیرید اجانب که تهاجم بنمودند و همی نقشه‌ی قتلِ منِ ساده بکشیدند و همه اهلِ فرنگ‌اند و از اینترنت و آنترنت و ماهواره و موّالِ فرنگی همگی قصدِ تهاجم بنمودند و همی در پسِ پرده چو یو‌اِس‌آ و پاریس و رُم و لندن همه جمع‌اند!

#علی_بنیان_عالم