تبلیغات
شعرانگیز - مطالب هفته سوم مرداد 1397
منوی اصلی
شعرانگیز
یک طراحی شاعرانه
  • سامره نصیری یکشنبه 21 مرداد 1397 12:14 ب.ظ نظرات ()

    گفتی: به تو گر بگذرم، از شوق؛ بمیری!

    قربان قدت، بگذر و بگذار بمیرم...

    #شهریار

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سامره نصیری شنبه 20 مرداد 1397 05:57 ب.ظ نظرات ()
    گـاه میخندم بـه رویِ زشتِ ایـن دنیا ولـی بغضهایم پشت این لبخند پنهان گشته است #مجتبی_خوش_زبان
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 18 مرداد 1397 10:13 ب.ظ نظرات ()

    دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی

    بمانم هرچه خیره پشتِ این در، برنمیگردی


    فقط من مانده ام اینجا و این امواجِ توفانی

    غروبی رفته ای و سویِ بندر برنمیگردی


    به یادت هرچه بی تابانه بنشینم به رویِ تاب

    به زیرِ این درختِ سایه گستر برنمیگردی


    دوباره دانه می پاشم حیاطِ خیسِ باران را

    اگرچه خوب میدانم کبوتر برنمیگردی


    تُهی از نوبهارت مانده تقویمِ خزانِ من

    به این مهر و به این آبان و آذر برنمیگردی


    نه تنها "گُل محمد" رفته و "مارال" آشوب است

    تو هم دیگر به دنیایِ "کلیدر" برنمیگردی


    تو نقشِ اوّلِ ماهی و شبها بی تو تاریکند

    جلودارِ سیاهی هایِ لشکر برنمیگردی


    غریبی میکنم با قابِ عکست نا اُمیدانه

    خودم هم کرده ام انگار باور برنمیگردی


    هزاران سالِ دیگر کااااااااش با بویِ تو برخیزم

    به دیدارم نگو که صبحِ محشر برنمیگردی


    شهراد میدری

    پی نوشت:

    گل محمد و مارال: دو شخصیت اصلی رمان کلیدر از محمود دولت آبادی نویسنده ی توانای ادبیات پارسی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 18 مرداد 1397 10:03 ب.ظ نظرات ()

    حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست

    آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست


    این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

    که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست


    آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر

    انتظار مددی از کرم باران نیست


    به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

    آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست


    این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست

    گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست


    رنج دیرینه انسان به مداوا نرسید

    علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست


    صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع

    لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست


    تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد

    هر تنک حوصله را طاقت این طوفان نیست


    سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

    ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست...


    هوشنگ ابتهاج (سایه)

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی دوشنبه 15 مرداد 1397 07:11 ب.ظ نظرات ()

    گفتم به دام اسیرم، گفتا که دانه با من

    گفتم که آشیان کو؟ گفت آشیانه با من


    گفتم که بی بهارم شوق ترانه‌ام نیست

    گفتا بیا به گلشن، شور ترانه با من


    گفتم بهانه‌ای نیست تا پر زنم به سویت

    گفتا تو بال بگشا، راه بهانه با من


    گفتم به فصل پیری در من گلی نروید

    گفتا که من جوانم، فکر جوانه با من


    گفتم که خان‌ومانم در کار عاشقی رفت

    گفتا به کار خود باش، تدبیر خانه با من


    گفتم به جرم شادی جور زمان مرا کشت

    گفتا تو شادمان باش، جور زمانه با من


    گفتم ز عشق‌بازی در کس نشان ندیدم

    زد بوسه بر لبانم، گفتا نشانه با من


    گفتم دلم چو مرغی‌ست کز آشیانه دور است

    دستی به زلف خود زد، گفت آشیانه با من


    گفتم ز مهربانان روزی گریزم آخر

    گفتا که مهربان باد، اشک شبانه با من


    مهدی سهیلی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه