مدیریت شعرانگیز جمعه 30 شهریور 1397 12:48 ق.ظ نظرات ()
روزی شیری در زیر درختی خوابیده بود،سگ از راه رسید و اورا با طناب به درخت بست،وقتی شیر از خواب بیدار شد و وضعیت را چنان دید تلاش كرد خود را برهاند اما موفق نشد،خری میگذشت،شیر با التماس به خر گفت:ای خر مرا ازاد كن تا نیمی از جنگل را بتو بخشم،خر چنان كرد.سپس شیر به خر گفت:من نصف جنگل را بتو نمیدهم،خر ناراحت گفت:ولی تو قول دادی!شیر گفت:من همه جنگل را بتو میدهم زیرا در دیاری كه سگان به بند كشند و خران ازاد كنند دیگر جای من نیست!