فرزانه درویشی چهارشنبه 10 مرداد 1397 10:12 ب.ظ نظرات ()

صدای گریه ی دریا میاید از فراسوها

پریشان داده هر موجی دلش را دست هوهوها


دل بندر چرا هی شور دارد میزند این قدر؟

چرا دیگر نمی آید به گوش، آواز جاشوها؟


نه ماهوری نه مهتابی، نه دیگر پرده ی آبی

نه دستی می نوازد بعد از این آهنگ پاروها


پری کوچک شعر فروغ انگار میگرید

نشسته بر لب ساحل، دو دستش دور زانوها


بهاری نیست، یاری نیست، دیگر انتظاری نیست

گمانم برده اند از یاد، اینجا را پرستوها


مگر نه سوختن در هرم آتش، رسم ققنوس است؟

چرا پس شعله شعله اینچنین شد قسمت قوها؟


افق، خاکستری رنگ است و بر سر خاک میریزد

چه پایان غم انگیزی ست سهم ماجراجوها


"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل"

بجز حافظ که میداند چنین حال غزلگوها


خلیج سرزمین مادری! گیسو پریشان کن

که دیگر برنمیگردند عزیزانت به این سوها


شهراد میدرى