کافر به چشم‌های تو باور می‌آورد

آن چشم‌ها که آه مرا بر می‌آورد


من در پی تو هستم و مردم پی بهشت

ایمان شهر، کفر مرا در می‌آورد !


عطر تو خوش‌تر است از آن عطرها که باد

از سوی باغ‌های معطر می‌آورد


آتش بزن به خاطره‌هایی که در قفس

پرواز را به یاد کبوتر می‌آورد


عاشق شدم، که تلخی ایام سرنوشت

بی یاد عشق، حوصله را سر می‌آورد