تبلیغات
شعرانگیز
منوی اصلی
شعرانگیز
یک طراحی شاعرانه

  •   





    برای سفارش کارهای دکلمه با ما از طریق تلگرام و اینستاگرام در تماس باشید. 

    اینستاگرام و تلگرام شعرانگیز:

    www.instagram.com/sherangiz
    .
    https://t.me/sherangiz
    آخرین ویرایش: شنبه 2 تیر 1397 03:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

    نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد


    به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت

    خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد


    شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست

    هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد


    زهی امید که کامی از آن دهان می جست

    زهی خیال که دستی در آن کمر می زد


    دریچه ای به تماشای باغ وا می شد

    دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد


    تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم

    که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد


    هوشنگ ابتهاج

    آخرین ویرایش: یکشنبه 31 تیر 1397 07:10 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 28 تیر 1397 08:19 ب.ظ نظرات ()

    رفت آن سوار، کولی! با خود تو را نبرده

    شب مانده است و با شب تاریکی‌ی فشرده


    کولی! کنار آتش رقص شبانه‌ات کو؟

    شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟


    خاموش مانده اینک خاموش تا همیشه

    چشم سیاه چادر با این چراغ مرده


    دشت و شب و سیاهی وان غولگر به کز دور

    کین را کمین گرفته با انحنای گرده


    رفت آن که پیش پایش دریا ستاره کردی

    چشمان مهربانش یک قطره ناسترده


    در گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظه

    این شب نداشت - آری - الماس خرده خرده


    بازی کنان ز گویی خون می‌فشاند و می‌گفت

    روزی، سیاه چشمی سرخی به ما سپرده


    می‌رفت گَرد راهش از دود آه تیره

    نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده


    سودای همرهی را گیسو به باد دادی

    رفت آن سوار و با خود یک تارِ مو نبرده


    سیمین بهبهانی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 28 تیر 1397 09:52 ق.ظ نظرات ()

    بر من گذشتی، سر بر نکردی

    از عشق گفتم ، باور نکردی


    دل را فکندم، ارزان به پایت

    سودای مهـرش در سر نکردی


    گفتم گلم را، می بویی از لطف

    حتی به قهرش، پرپر نکردی


    دیدی سبویی، پر نوش دارم

    باتشنگی ها، لب تر نکردی


    هنگام مستی، شور آفرین بود

    لطفی که با ما، دیگر نکردی


    آتش گرفتم، چون شاخ نارنج

    گفتم: نظر کن، سر بر نکردی !


    سیمین بهبهانی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 28 تیر 1397 08:14 ق.ظ نظرات ()

    ستاره دیده فروبست و آرمید بیا

    شراب نور به رگ های شب دوید بیا


    ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

    گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا


    شهاب ِ یاد تو در آسمان خاطر من

    پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا


    ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم

    ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید بیا


    به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

    بهوش باش که هنگام آن رسید بیا


    به گام های کسان می برم گمان که تویی

    دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا


    نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

    کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا


    امیدِ خاطر ِ سیمین ِ دل شکسته تویی

    مرا مخواه از این بیش ناامید بیا


    سیمین بهبهان

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی پنجشنبه 28 تیر 1397 07:59 ق.ظ نظرات ()

    خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟

    قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟


    صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من

    سبزه ی عارضم کجا ؟ خرّمی چمن کجا ؟


    لاله و من چه نسبتی ؟ ساغر او ز می تهی

    ساق فریب زن کجا ؟ ساقی سیمتن کجا ؟


    غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته ام

    گرمی بوسه ام کجا ؟ سردی آن دهن کجا ؟


    نرگس و دیدگان من ؟ وای از این ستمگری

    در نگهم ترانه ها ٬ در نگهش سخن کجا ؟


    بر سرو سینه ام مکش دست که خسته می شود!

    نرمی پیکرم کجا ؟ خرمن نسترن کجا ؟


    این همه هیچ ٬ بهر تو ٬ یار ز خود گذشته یی

    دوستی ِ تو خواسته ٬ دشمن خویشتن کجا؟


    می روی و خطاست این ٬ شیوه ی نابجاست این

    قهر ز من چه می کنی ؟ بهر تو همچو من کجا ؟


    سیمین بهبهانی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی چهارشنبه 27 تیر 1397 11:09 ب.ظ نظرات ()

    ای عشق بیا قاصدکی بر لب ایوان دلم باش

    از دوست بگو، واله و شیدا و پریشان دلم باش


    دیوان غزلهای نگاهش تب احساس سروده

    با خاطره ها در شب دیدار، به فرمان دلم باش


    پاییز وجودم که به رویای بهاری شده پر گل

    از دور، تو هم در غم من، همدم باران دلم باش


    رویای غمش در شب سردم به افقهای سراب است

    با شربت تلخی تو بیا بوسه ی پایان دلم باش


    احساس غریبی شده همراه من و عشق نهانم

    راضی شده، برگرد! تو آهوی خرامان دلم باش


    مهرناز لامعی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی چهارشنبه 27 تیر 1397 08:55 ب.ظ نظرات ()

    صد شهر دوری از دلم دیوار لازم نیست

    یک بار گفتی می‌روم تکرار لازم نیست


    وقتی دلت با من نباشد بودنت درد است

    هر بار می‌گفتم بمان این بار لازم نیست


    چیزی نگو تا بیش از اینها نشکنم دیگر

    بی حرف بگذر بی وفا اقرار لازم نیست


    حالا که آغوشم فقط در حکم زندان است

    آزاد هستی بعد از این اجبار لازم نیست


    با چشم‌هایی خیس راهی کردمت اما...

    وقتی نمی‌خواهی مرا اصرار لازم نیست


    پنهان نکن لبخند خود را موقع رفتن...

    عاشق نبودی بی گمان انکار لازم نیست


    بگذار خوش باشد دلم با زخم تنهایی...

    بعد از تو می‌میرد ولی تیمار لازم نیست


    هر چند نزدیکی به من مانند پیراهن...

    صد شهر دوری از دلم دیوار لازم نیست


    #طاهره_اباذری_هریس

    @


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی چهارشنبه 27 تیر 1397 08:05 ب.ظ نظرات ()

    دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم

    خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم


    عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید

    از غم رسوا شدن سر درگریبان میکنم


    دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان

    کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم


    سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین

    زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم


    دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق

    این حباب ساده راسرپوش طوفان میکنم


    این من و این دامن و این مستی آغوش تو

    تا چه مستوری من آلوده دامان میکنم


    دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای

    نعمت وصل تو را اینگونه کفران میکنم


    ای شگرف، ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق

    در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم


    تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه

    اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم


    زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است

    هر چه میخواهی بگو آن میکنم آن میکنم


    سیمین بهبهانی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • فرزانه درویشی چهارشنبه 27 تیر 1397 10:21 ق.ظ نظرات ()

    پوسید زیر پا و لگدکــوب عشــق شد

    زیبـاترین شکـوفه ی فصـل ِ بهــار، زن!


    گفتم : دلـم گرفته بیــا رد شـویم از ...

    گفتـی: غـزل بگـو! به دلت بد نیـار! زن!


    دل را زدم به آبـی ِ امــــــــــــواج ِ بودنت

    غـافل از این که عشـق تــو مرداب هم نبـود!


    تقصیــر عشق نیست! کم آورده ای رفیق!

    کم یا زیـاد! گشتـم و در خواب هم نبــود!


    سـاکت شـو و عبــور کن از خـاطرات خوب

    کـاری نکن که عشـق بفهمد شکسته ای


    پارو بزن خیــال کنـد دور می شــوی!

    نگـذار بشنوند که در گـِـل نشسته ای


    حالـم بد است، بد! به تـو هی فکـر میکنم

    عقلـم به دردهای خودم قد نمی دهد


    تقدیـر؟سرنوشت؟ خـدا داده؟ نه! مگـر

    مـادر نگفته بــود "خــدا بد نمی دهد"؟


    غمگین از این نباش که دلتنـگ بوده ای

    دلتنگ از این نباش که بی رنگ می روی


    یک روز می رسد که تــو روشن تر از چـراغ

    در ازدحـام کوچه ی خوشبخــت می دوی


    دنیــا مسابقه ست! همه در خیال ِ بـُـرد!

    اصلا تــو فکـر کن "سمانه" نبـود! مـُـرد!


    به دختـری بخنـد که بعـد از تــو هیچ بود

    به دختـری بخنـد که از تــو شکست خورد!


    بی رنگمان بکن که سیاهت شدیم، عشـق!

    هـرچند خونمان همه از رنگ سیب بــود


    ما مرده ایم توی جهانـی غریب که

    رنگـی ترین حقیقت محضش فریب بود!!



    سمـانه رضــایــی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سامره نصیری سه شنبه 26 تیر 1397 08:56 ب.ظ نظرات ()

    ساز هم ، با نفس گرم تو آوازی داشت

    بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست

    #هوشنگ_ابتهاج

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 60 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...